یِکاری کردی با من که یِجوری شَم، یِکار کردی چِشات تمومِ عالَم شه یِکار کردی بگم بی تو نمیتونَم، یِکار کردی دِلَم از ریشه آدم شه شُدی قلب و تَن و روحَم، شُدی بال و پَر و جونَم، شُدی همه ی منظورَم. شُدی گرمایِ این خونَم، شُدی هرچی که میدونم و رو هر صحبتِت زومَم
منتا ماه پنجم همین بودم، زه چیرم تو گلوم گیر کرده بود انکار، عصر که میشد تا ۱۲ شب از کلافگی و تهوع و سردرگمی میمردم و زنده میشدم...دمیترون میخوردم یکمی بهتر میشدم
خوشا به بخت بلندم که تو در کنار منی....تو هم قرار منی هم تو بیقرار منی...