2777
2789
عنوان

تناسخ ؟! رجعت ؟!

295 بازدید | 1 پست

در مورد ادگار کیسی که به حالت هیپنوتیزم میرفته و خوانش هایی انجام میداده در قبال سوالهای مراجعینیش که یه  موردشو اینجا کپی میکنم ،خواهشا نگین موافقین یا مخالف،چیزی بوده که بوده و کتب و بیمارستان و اثار ادگار کیسی  چیزایه که از خودش بجا گذاشته . نمیشه با علم محدود امروزی رد یا اثباتش کرد فقط جهت سرگرمی بخونیم این تجربه رو ./🔺 مورد بعدی «تنهایی» در خوانش‌های کیسی، از همان الگوی اصلی تبعیت می‌کند گرچه جزئیات متفاوتی دارد.

مورد به یک معلم کودکستان اهل بریتانیا مربوط می‌شود که همواره در آرزوی #ازدواج بوده است. وی تنها فرزند زوج میانسالی بود که هر دو آنها وقتی او بسیار جوان بود درگذشتند. این دختر به دلیل نحوه پرورش و تربیتش به دست عمه‌هایی بسیار آرام و جدی و مسن، همواره در ارتباط برقرار کردن با هم سن و سالان خود مشکل داشت. ضمن آنکه همواره احساس #تنهائی کرده از دیگران دوری می‌گزید و گرایشاتی کاملاً درون‌گرایانه داشت. تنها رابطه عاشقانه او در زندگی، با عدم سازگاری روان‌شناختی میان دو طرف به شکست انجامید. از آن پس، زندگی او با ناامیدی و پوچی عجین شد.

او بسیار کارا، بالیاقت، باهوش و از نظر حرفه‌ای موفق بود و از کارش بسیار لذت می‌برد. اما هر از چند گاهی افسردگی بر او غلبه کرده و پس از چند هفته به تدریج و خود به خود از بین می‌رفت. در چنین حال و هوایی او حتی به خودکشی نیز فکر می‌کرد. افرادی که با او در ارتباط بودند اصلاً نمی‌دانستند که خانمی جذاب و دارای روحیه‌ای مثبت، ممکن است این چنین دل مرده باشد.

بر اساس خوانش، کارمای او به چهار زندگی قبل در ایران برمی‌گشت، زمانیکه قبایل بدوی (احتمالاً حمله مغول‌ها) به کشور او حمله کرده و وی را که دختر حاکم بود، اسیر و نزد سرکرده قبیله بردند. بعدها، او به یکی دیگر از رؤسای قبایل واگذار شد و مدت کوتاهی پس از به دنیا آوردن دختری که از این مرد باردار شده بود، #خودکشی کرد. دختر کوچک در بحبوحه جنگ به بدترین شکل ممکن بزرگ شد و با جسمی نحیف و لاغر، در آستانه مرگ، به دست یک معلم دینی مسافر نجات یافت و سلامتی‌اش را دوباره بازیافت.

خوانش تصریح می‌کند که خودکشی مادر تنها به این دلیل بوده که او نمی‌توانسته اراده دیگری را حاکم بر خود بداند.

بر اساس خوانش: «موجود در این تجربه شکست خورد و زندگی‌اش را تنها برای ارضای نفس خود و نه دفاع از خود یا کشورش نابود کرد.»

خوانش گرچه جزئیات بیشتری را ذکر نمی‌کند ولی مشخص است که غرور، تکبر و خودرأی بودن، باعث شده بود که او نتواند تحقیر نفس را تحمل کند، در نتیجه خود را از بین می‌برد.

در ارتباط با خلق و خوی امروزی‌اش – نوعی استقلال در راه و روش و منش، خشن و متکی به خود، به همان اندازه که در مورد یک مرد مصداق دارد – به نظر می‌آید که گناه روانشناختی زندگی گذشته او در ایران باعث شده است که میان او و مردان در این زندگی سدی ایجاد شود. نوعی انعطاف‌ناپذیری و اصرار در استقلال و خودمختاری در او مردان را می‌ترساند و از او دور می‌کند.

جالب است که او در زندگی فعلی، همیشه در اشتیاق داشتن یک بچه می‌سوزد و اگر به خاطر مخالفت یکی از ‌عمه‌های قیم‌اش نبود، مدتها قبل دختر نوزادی را به فرزندی پذیرفته بود. نکته جالب دیگر آنکه او اغلب به خودکشی می‌اندیشد. اما پس از انجام خوانش توسط کیسی و پیدا کردن توجیهی منطقی برای وضعیت فعلی خود، او دیگر به خودکشی به عنوان یک راه فرار از مشکلات فکر نمی‌کند. او می‌داند که اگر امروز از مواجهه با چیزی شانه خالی کند، زمانی دیگر در آینده ناچاراً با آن روبرو خواهد شد.

در خوانشی دیگر به او گفته شد که در همین تناسخ امکان ازدواج برای او وجود دارد، فقط باید مدتی صبر کند. در عین حال باید به هر شکلی که می‌تواند، به کسانی که در ارتباط با او قرار می‌گیرند، کمک کند.

در پاسخ به اینکه کی می‌تواند منتظر این اتفاق فرخنده باشد به او گفته شد: «وقتی خودت را اثبات کردی» همچنین در خوانش تصریح شد که این یک دوره آزمایشی برای اوست: او پرسید: «چرا در این پنج سال من هیچ تماسی با مردان نداشته‌ام؟» و پاسخ شنید: «این یک دوره آزمایشی در ارتباط با مقصود اصلی تو در این تناسخ است»  مفهوم کارما فقط با تناسخ و یا همون رجعتی که حدیث ها ازش صبت کردن .معنی پیدا میکنه ..

#کارما #تناسخ #ازدواج #زندگی‌های_گذشته #بدهی_کارمیک قانون_عمل_و_عکس‌العمل#

♻️ Edgar_Cayce

من از آن روز که در بند تو ام آزادم..

در مورد رجعت ..‍ "نکات قرآنی"
(۱۵۴)
"هُوَ الَّذی یُبدِئُ الخَلقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ"
(اوست که ابتدا خلق می کند سپس بازش می گرداند!)

به کجا باز می گرداند؟!  بازگشت آنگاه معنا می یابد که هر چیز به همانجا برگردد که از آن آمده است. جز این باشد کلمه ی بازگشت بکار نمی برند. ای دوست، زندگی فقط این نیست که می بینی. دریافت ما از زندگی چیزی است و حقیقت آن چیزی دگر. حیات جریان دارد. همیشه جریان داشته و جریان خواهد داشت. ممکن است کیفیت های آن فرق کند اما چیزی با مرگ تمام نمی شود. دوباره شروع می شود. هر مرگ نقطۀ شروع مرحلۀ بعدی است. آدمی با معدلی که از این زندگی بدست می آورد، نوع زندگی بعدی اش را مشخص می کند. معنای دنیا مزرعۀ آخرت است همین است. فکر کردی منظور از "آخرت" چیست؟! اینجا را "اَولَی" یا دنیا گویند، و نتیجه اش که زندگیِ بعدی را می سازد، "آخرت" گویند. دقت کن، بحث آن "قیامت کبری" نیست. بحث از زندگی های دوباره است. در کتاب خصال شیخ صدوق (حدیث ٧٥) آمده است که جابر بن یزید گوید؛ که امام باقر(ع) فرمود: "هر مؤمنی مرگی دارد و کشته شدنی، براستی هر که کشته شده باشد برگردد تا به مرگ خود بمیرد، و هر که مرده باشد برگردد تا کشته شود... سپس فرمود: هر فردی از افراد این امت- چه نیک باشد چه بد- بر می گردد. اما اهل ایمان که برگردند در آرامش و نعمات اند و اهل باطل در خواری و عذاب الهی خواهند بود. آیا نشنیده ای که خداوند در قرآن می گوید: عذاب نزدیکتر را قبل از عذاب بزرگتر به آنها می چشانیم" (سجده ٢١)
در حدیثی دیگر که هم در بحار(٥١/٥٣) هم در تفسیر القمی(٦٥/٢) و هم در تفسیر الصافی(٣٢٥/٣) نقل شده آمده است که ابن عمار از امام صادق(ع) در بارۀ آیۀ" هر که از یاد من إعراض کند، زندگی سختی خواهد داشت"(طه ١٢٤)، سؤال نمود و گفت؛ ما که همواره اینان را در در زندگی خوش و در ناز و نعمت می بینیم! و امام(ع) در جوابش فرمود: "به خدا قسم که آنها آن زندگی سخت و پر مشقت را هنگام بازگشت دوباره به دنیا در پی خواهند داشت طوری که در آن موقع نجاست را هم می خورند".
در حدیث دیگری که هم در تفسیر البرهان(٤/٧٦٤) و هم در بحار(٦٥/٥٣) و هم در نوادر الاخبار فیض کاشانی(٣ح٢٨١) نقل شده آمده است که جمیل بن درّاج از امام صادق(ع) در بارۀ آیۀ "ما به یقین پیامبران خود و نیز اهل ایمان را هم در زندگی دنیا و هم روزی که گواهان بپا خیزند یاری می دهیم"!(غافر٥١)؛ پرسید و امام(ع) فرمود: بخدا قسم این در زندگی دوباره است. نمی دانی که بسیاری از پیامبران الهی در دنیا یاری نشده و کشته شدند و ائمه هم کشته شده اند و کسی آنها را یاری نکرد؟! تاویل این آیه در زندگی دوباره است".
در حدیثی دیگر که هم درتفسیر العیاشی(٢ح١٤٤) و هم بحار(٨٤/٥٣) و هم تفسیر البرهان(٢/٨٥٧) نقل شده آمده است که حمران بن اعین از امام باقر(ع) در بارۀ این آیه؛ "آیا ندیدی آن جماعت هزاران نفره را که از ترس مرگ از دیارشان گریختند و خدا به آنها گفت بمیرید و سپس زنده شان کرد"(بقره٢٤٣)؛ پرسید که آیا خداوند آنها را به دنیا برگرداند؟! و امام(ع) فرمود: به دنیا برگشتند به طوری که در خانه هاشان نشستند و غذا خوردند و زن گرفتند و مدتی بودند و سپس به مرگ طبیعی مردند".
در حدیثی دیگر که هم در نوادرالاخبار(١٩ح٢٨٥) و هم در بحار(٤٤/٥٣) آمده؛ امام کاظم(ع) فرمودند: بی تردید کسانی پس از مرگ زنده خواهند شد و انتقام خود را می گیرند. به هر کس آزاری رسیده به مانند آن قصاص می کند و هر کس خشمی دیده به مانند آن انتقام می گیرد و هرکس کشته شده باشد قاتلش را بکشد و برای این منظور دشمنان آنها نیز به دنیا برگردند تا محقان، خون ریخته شدۀ خود را قصاص کنند..." در حدیثی دیگر از امام صادق(ع) در بارۀ اینگونه رجعت می پرسند و ایشان  در جواب، این آیه را می خوانند"تِلکَ إذا کَرَّهٌ خاسِرَهٌ" در این صورت آن بازگشتی زیانبار خواهد بود"!(نازعات١٢)
در حدیثی دیگر، در بحار(٤٤/٥٣) و در تفسیر البرهان(١٥٩/٥) آمده که برخی از اصحاب امام صادق(ع) از دلیل این بازگشت ها می پرسند، امام(ع) پاسخ می دهد: "در بازگشتِ شان به زندگی، غل و غش آنها مانند طلایی که به کوره می رود گرفته می شود تا آنکه هر چیزی به شبیه خود یعنی به حقیقت خود باز گردد"...

بر گرفته از مجموعه نکات قرآنی
مسعود ریاعی

من از آن روز که در بند تو ام آزادم..
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز