من طبقه پایین مادر شوهرم میشینم،باعرض پوزش دهنم سرویس شده،مکافات داریم،مهمون میاد بچه هاشون میان خونه ما،همه جاموکثیف میکنن،بچه های خودم بی ادب شدن اینقدر میرن کوچه،وقتی ام نمیزارم برن پدرشوهرم قاطی میکنه حوصله دعوا ندارم،همسایگی با خانواده شوهرمساوی با مرگ تدریجی یه زندگی