سلام اومدم یه مطلبی رو بگم بهتون!
من با دختر خاله مامانم که هم سن من هستش از وقتی که به دنیا اومدیم با هم دوستیم.باید بگم هیچ کسی برام مثل اون نمیشه.و برای اون هم هیچ کسی مثل من نمیشه.خیلی هم دیگه رو دوست داریم خیلی وابسته ایم.رفیق فاب هستیم بالاخره.
خب من با دختر خاله مامانمو و دوست پسرش رفتیم بیرون یه چند باری رفتیم بیرون.دوست پسر دوستم از طرفی یه جورایی دوست داییم محسوب میشه.و داییم خیلی رو این قضیه ها حساسه.خیلیییی.اصلا دوست نداره هیچ کدوم از فامیلاش با رفیقاش باشن.و دوست من هم دختر خاله داییم میشه.متاسفانه این رفیق من دهن لقه خیلیییی دهن لقه.تا حالا هزاران بار این قضیه رو به روش اوردم.اما گوش نمیده.چند روز پیش تولد خالم بود همه دور هم جمع بودیم.و این دوست من هم نمیدونم چه مرگش بود رفت نشست پیش داییم و قضیه دوست پسرشو به داییم گفت.نه فقط به داییم به کل فامیل نشست گفت.منم هی بهش گفتم لزومی نداره بری پیش همه جار بزنی که با رفیق پسرخالت که میشه دایی من دوستی.داییم خیلی عصبانی شد ولی هیچی بهش نگفت.دوستم تمام دایرکتشو به داییم نشون داد.دوستم رفته به تمامم رفیقای داییم پیام داده.خیلی ناراحت شد داییم.بالاخره داییم پیش رفیقاش اعتبار داره.خلاصه گذشت و داییم فهمید من با دوستم دوست پسرش چند سری بیرون رفتم.یعنی با دوست داییم بیرون رفتم.خیلی پشیمونم خیلی.چون داییمو خیلی دوست دارم.برام خیلی عزیزه.اعتبارش برام مهمه.از وقتی فهمید با این رفتم بیرون خیلی حساس شده.چند روز پیش بهم پیام داد گفت دفعه اخرت باشه با این پسره عوضی و این دوستت میری.گفت دفعه دیگه اینکارو کنی من میدونم و تو.داییم دیشب به پسره پیام داده.گفته خودتون خواستید برین بیرون ولی خواهرزاده منو نبرید بیرون.خیلی ناراحت شدم ولی از طرفی هم حق رو بهش میدم.این وسط میخواستم بگم دوستم با من خیلی سرد شده.کسی که بهم میگفت تو رو از رلم بیشتر دوست دارم سر این قضیه داره باهام سرد میشه.متاسفانه منم ادم خیلی دل نازکی هستم.سر هر قضیه ای دلم میشکنه.الان میخوام بگم حق رو به کی بدم؟به داییم یا دوستم؟