شوهرم وقت برام نمیذاره صبح میره مغازه تا ظهر .ظهرم تا شب در مغازه بهش میگم در هفته یبار ببرمون دور این شهر بخاطر روحیه بچه ها پارکی حایی که بچه هام متوجه داشتن کانون گرم بشن میگه من خوشم نمیاد دوس دارم فقط با خانوادم برم منم بش میگم که من نمیتونم با خانوادت بیام