2777
2789
عنوان

شهریوری که رسید...

676 بازدید | 63 پست

بی اغراق هیچی از این شش ماه اول سال دستگیرم نشد که نشد...

گذشت و گذروندمش با افکار و زندگی خاصم...

امروز دکتر بودم...گفت جقدر مسلط تر و ارومتری...چقدر حالت انگار بهتره..داروها اثر کردن...بهش گفتم اره اما برای فرار از فکر میخوابم...گفت نخواب پاشو با همین مشکلاتت زندگیتو ادامه بده..راهش فرار نیست..راهش رو به رو شدن با مشکله...

گفت چیکار کردی راجع به اون ادم فکرت چیه الان؟!

بهش گفتم یا باید برای همیشه بیخیالش بشم 

یا باید به یه زندگی سالم دعوتش کنم و راه خودمو برای همیشه مشخص کنم...

گفت و تو حالا راهتو انتخاب کردی؟!

بهش گفتم نه هنوز..چون می ترسم کاری کنم و حالم بدتر بشه...

گفت منم پیشنهاد می کنم تا حالت کامل خوب نشده کلا کاری نکن...

____________________________

امشب باز بابام صحبت اون روزا رو کرد.. گفت تو به حرف من گوش ندادی اون پسرم فهمیده وقتی به حرف من گوش نمیدی میخوای به حرف اون گوش بدی پس؟! 

و روز اخر گفته ازت میترسه دیگه و یه چیزایی بین خودتون هست ک من نمی دونم...

+راجع به حرف گوش ندادن راست می گه،باید در ظاهرم که شده جلوی بقیه حرفشو گوش بدم...


(یه علتشم این بود که یک بار با مجید دو تایی حرف زدن و مجید بعدها به من گفت به بابات راجع به گذشتم گفتم و بابات هم گفته که تو توی اختلافاتش با مامانت بزرگ شدی،که بابا گفت هیچ کدومو من نشنیدم ونه گفتم و اون از خودش گفته بهت🤦🏻‍♀️سر این میخواستم وقت صحبتشون منم باشم که مجید با پررویی و سیاست با من فقط بحث کرد و جواب هیچ سوالی رو نگرفتیم اون شب و ففقط همه چیز بدتر شد..لعنت به اون شب)


+ازم می ترسه اون..و این خیلی ناراحتم می کنه...اخه چرا من اینقدر ترسوندمش از خودم😭...یعنی از واکنشم دربرابر تکرار همچین چیزی میترسیده؟ یا به خاطر دوره کودکیم ازم ترس داشته؟ یا میدونسته نمیتونه متعهد باشه  و ترسیده ابروشو حفظ نکنم؟


+اینکه گفته یه چیزایی بین خودمون بوده،منظورش اون ماجرای کودکی و پدرمه،،،،،،چرا واقعا میخواسته این ماجرا رو عنوان کنه جلو بابام؟!

اصلا از این ماجرا هم ترسیده یعنی؟!


+بابا میگه واقعا گیر مالی داره با اون خانم مجید، و میگه تو ترسوندیش و کاری کردی ک نیاد و واقعیتو نگه..چون ی بار میحواسته به بابا واقعیتو بگه


+بابا میگه تموم شده بدون قضیه رو فقط تجربشو استفاده کن،قلبم نمیتونه و نتونستمم اینو به بابام بگم...


##‍#وای خدا هنوز تو سرم سوال هست...


واقعیت محض اینه که من واقعا هنوز به برگشتن،درست کردن فکر میکنم و واقعیت محض تر اینه که حس گناه می کنم زیاد هنوز..نمی دونم از سر کمالگراییه که باید درست برخورد میکردم و کامل  کامل میبودم یا واقعا حس گناهمه...

پوووف

قصه زندگی و ازدواجمو بخون و بهم کمک کن...دوستت داشتم و دارم... زمستون 404... گاهی گذشتن از بعضی چیزا، پیدا کردن خودته شاپرک

من نفهمیدم چی شد؟ شوهرت مجیده؟  چی کار کرده مگه ؟

داستان زندگی و ازدواجم در تاپیکهام هست..حتما باید اونها رو بخونید که متوجه بشین اینایی ک نوشتم چیه

اگه خوندین برام کامنت بذارین

قصه زندگی و ازدواجمو بخون و بهم کمک کن...دوستت داشتم و دارم... زمستون 404... گاهی گذشتن از بعضی چیزا، پیدا کردن خودته شاپرک

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

سلام رستاک جون من داستان زندگیت رو خوندم 

قلمت عالیه

چقد قشنگ تعریف کردی عزیزم 

با نوشته هاتون حس خیلی خوبی بهتون پیدا کردم چقد خانوم و با شخصیت ،اجتماعی و..هستین 


زندگی کردن با ادمی که نمیتونه متعهد بمونه ،روابط متعهد داشته ،دروغگوعه و...خیلی سخته 

شما میتونین موقعیت های خیلی بهتری داشته باشین 

سعی کنین جایی مشغول کار شین بیشتر تو اجتماع باشین تا بتونین فراموش کنین 

خدا خیلی دوستون داشته که هی هر دفعه واسه عقدتون مشکل پیش اومد و عقد نکردین 

ممنون میشم واسه شادی روح مامانم صلوات بفرستین   
سلام رستاک جون من داستان زندگیت رو خوندم  قلمت عالیه چقد قشنگ تعریف کردی عزیزم  با نوشت ...

خیلی ممنون لطف شماست به من 

قطعا خوبی در شما هست که من رو خوب میبینید


واقعیت اینه که من بی اندازه دوسش دارم..نمیدونم تا کی میتونم جلوی خودمو بگیرم و نرم سمتش...

قصه زندگی و ازدواجمو بخون و بهم کمک کن...دوستت داشتم و دارم... زمستون 404... گاهی گذشتن از بعضی چیزا، پیدا کردن خودته شاپرک

اگه این مدت بهت زنگی می‌زدی یا پیامی می‌تونستی سر صحبت رو باز کنی و اون چیزایی که تو دلت مونده بهش بگی .

هر انسانی در طول زندگیش به دنبال معجزه میگردد.‌ و آن را در همه جا جست و جو می‌کند. در حالی که معجزه همین جاست. درون قلب هر انسانی.  آن جا که نیرو و اراده ی جز خداوند در جهان تصور نمیکنی . معجزه از ایمان شکل میگیرد. 
اگه این مدت بهت زنگی می‌زدی یا پیامی می‌تونستی سر صحبت رو باز کنی و اون چیزایی که تو دلت مونده بهش ب ...

ینی من زنگ بزنم یا اون؟

قصه زندگی و ازدواجمو بخون و بهم کمک کن...دوستت داشتم و دارم... زمستون 404... گاهی گذشتن از بعضی چیزا، پیدا کردن خودته شاپرک

اگه این مدت بهت زنگی می‌زدی یا پیامی می‌تونستی سر صحبت رو باز کنی و اون چیزایی که تو دلت مونده بهش ب ...

به غیر اون استوری ک نوشته بودم تو قصه دیگه چیز دیگه ایازش ندیدم

قصه زندگی و ازدواجمو بخون و بهم کمک کن...دوستت داشتم و دارم... زمستون 404... گاهی گذشتن از بعضی چیزا، پیدا کردن خودته شاپرک

ینی من زنگ بزنم یا اون؟

میگم اگه زنگ میزد می‌تونستی بگی 

زنگ زده بعد جدایی؟

هر انسانی در طول زندگیش به دنبال معجزه میگردد.‌ و آن را در همه جا جست و جو می‌کند. در حالی که معجزه همین جاست. درون قلب هر انسانی.  آن جا که نیرو و اراده ی جز خداوند در جهان تصور نمیکنی . معجزه از ایمان شکل میگیرد. 
میگم اگه زنگ میزد می‌تونستی بگی  زنگ زده بعد جدایی؟

ن بابا 

فقط همون استوری 

الان دیگه من تو ذهنم یا باید بیخیالش بشم برا همیشه 

یاخودم ی قراری باهاش بذارم حرف بزنیم و ببینم درست میشه دوباره رابطه یا نه

قصه زندگی و ازدواجمو بخون و بهم کمک کن...دوستت داشتم و دارم... زمستون 404... گاهی گذشتن از بعضی چیزا، پیدا کردن خودته شاپرک

به غیر اون استوری ک نوشته بودم تو قصه دیگه چیز دیگه ایازش ندیدم

مردا یا زنی خیلی راحت فراموش میکنن 

یا تا نتیجه نگیرن همیشه پیگیرش هستن 

هر انسانی در طول زندگیش به دنبال معجزه میگردد.‌ و آن را در همه جا جست و جو می‌کند. در حالی که معجزه همین جاست. درون قلب هر انسانی.  آن جا که نیرو و اراده ی جز خداوند در جهان تصور نمیکنی . معجزه از ایمان شکل میگیرد. 
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792