قرار بود امسال عروسی کنیم همه چی اوکی بود تا اینکه من رفتم به همه گفتم یه ماه نشد نامزدم کل داراییش که برا عروسیمون جمع کرده بود سر یه قضیه ای مجبور شد همشو بده همش فکر میکنم تقصیر منه رفتم به همه گفتم چشم خوردیم و با این اوضاع کرونا که کسب و کارا افتضاحه فکر نکنم حالا حالاها بتونیم عروسی بگیریم خیلی ناراحتم سر این موضوع احساس میکنم یکی جادوم کرده همه به رابطه منو نامزدم حسودی میکنن برام دعا کنین زودتر بتونم برم سرخونه زندگیم افسردگی گرفتم یک ساله وضعم همینه همشم با نامزدم سر این موضوع بحث میکنیم من همش ناراحتش میکنم میگم عرضه نداری و فلان
#خدایا_شکرت تو تنها کسی هستی که هیچوقت من رو یادش نمیره...