سلام بچه ها دیروز غروب پسر عمه ی شوهرم و زنش بصورت کاملا ناگهانی اومدن خونمون . من همیشه فکر میکردم ک این دختر چقدر مظلوم و خوبه خیلی باهاش برخورد نداشتم. اومدن من پذیرایی کردم ساعت ۸ و نیم بود دیگه گفتم واسه شام بمونید اونام قبول کردن زنگ زدم عمه شوهرم و شوهرش و مادربزرگش هم اومدن . بعد ب دختره گفتم خورشت الو دوس داری گفت اره .منم خورش الو گذاشتم و شوهرمم از بیرون کباب خرید ..اتفاقا خورشتمم خیلی خوشمزه شد و همه دوس داشتن. بعد موقع شام تارف میکردم گفتم بخورید چرا کم میخورید درصورتی ک بشقابش پر بود وخالی شد من کلا زیاد تارف میکنم . گفتم دوس ندارید غذا رو ؟؟ دختره برداشت گفت ن دوس نداشتم😐خب اگه دوس نداشتیم نباید بگی ک. خیلی ناراحت شدم. دختره کلا قیافش خوشگل نیس فقط پوستش خیلی خوبه من قیافم خیلی بهتره ولی پوستم جای جوش داره و کمی کک مک😭بعد دختره یهو به من گفت واسه پوستت نرفتی دکتر؟😐کلا اعتماد ب نفس منو تخریب کرد
الان خیلی حرصمگرفته ازش چیکار کنم پوستم خوب بشه😭