خلاصه پنج شش ماه گذشت
من امروز صبح از خواب بیدار شدم از چشمی در نگاه کردم دیدم بیرون پلیسه
از پنجره نگاه کردم دیدم پایین هم پلیس با تفنگ وایساده
بعد دیدم ی جسد بردن این دختره هم گریه میکرد
پلیس گفت مثل اینکه جفتشون شیشه مصرف کردن
ساعت ۴ دعواشون میشه دختره با چاقو شاهرگ گردن پسره رو زده بود صبح هم خودش زنگ زده بود پلیس اومده بود 😑😑
بچه ها خیلی بد بوووود
بلانکاردی که روش بردنش پر خون بود