2777
2789
عنوان

دوباره امشب 🖤🖤🖤🖤

46 بازدید | 2 پست

سلام دعوتید ب عزای پسر فاطمه س 🖤🖤🖤


بی بی حضرت سكینه اومد به علی اصغر سری زد، دید از بس كه پنجه كشیده به سینه مادر،  زیر ناخوناش خون جمع شده، محاله سكینه برای  خاطرخودش عموش رو خجالت بده، لذا یكی از اولیاءالله می فرمایند:اگه می خوای از حضرت اباالفضل علیه السلام حاجت بگیری به یك چیز قسم بدی رد نمیكنه،  ایشان می فرمایند:آقا رو قسم بدهید به شرمندگی كه از حضرت سكینه داشت.تا حضرت سكینه  داداشش علی اصغر رو به این حالت دید،  گفت:الان می روم به عموم میگم برای علی اصغر آب بیاره، یه وقت  عباس دید بی بی سكینه یه مشك خشكیده رو به دست گرفته، عمو می روی برای این بچه آب بیاری.
🖤🖤🖤🖤



وقتی ابوالفضل اومد گفت برادر میخوام برم آب بیارم
رفقا عباسی که مشک آب و میگیره به جای شمشیر
یعنی امید داره برگرده عباس با هیچکی وداع نکرد.
اما فقط با یه نفر وداع کرد وقتی مشکو به دوش گرفت
بره آب بیاره ابی عبدالله میدونه عباس برنمیگرده
راوی میگه میدیدم حسین گاهی دستشو روشونه‌ی
عباس میذاره و نگاش میکنه دیدیم عباس که راه افتاد
حسینم چند قدم پشتش راه افتاد داره گریه میکنه
یه وقت اینجا بود دیگه عباس طاقت نیاورد برگشت
یه نگاه کرد به ابی عبدالله آقا چرا اینجوری نگام میکنی
مگه بناست برنگردم؟ حسین هیچی نگفت دیدن عباس
و بغل گرفت سر به دوش هم اینقد گریه کردن
🖤🖤🖤🖤🖤



صدای عباس (علیه السّلام) تا آمد، ابی عبدالله نیرو گرفت، مهار اسب را گرفت به طرف عباس (علیه السّلام)، انا ابن محمد المصطفی، حریف عباس (علیه السّلام) نمی‌شند، تیرانداز ایستاده، دست عباس (علیه السّلام) گرفتار مشکه، مواظب مشک است، هر چی تیر میاد، روی مشک خیمه زده مثل پرنده‌ها شده، یه نفر گفت: اینجوری نمی‌شه، دست راست را قطع کردند، انا ابن علی المرتضی، یعنی هنوز زنده ام، حسین (علیه السّلام) باید اسم کسی را ببره، عباس (علیه السّلام) درد استخوان یادش بره، صدا زد: انا بن فاطمه الزهرا، من پسر دست شکسته مدینه،‌ای دست بریده طاقت بیار

تا دید دست نداره، نامرد پاش را گذاشت روی رکاب اسب، نامرد قهقه زد، اگه تو دست نداری من دارم، چنان با عمود آهن
🖤🖤🖤🖤
🖤🖤🖤🖤


در آن حالت یک قت صدای ناله‌ای شنید یکی صدا می‌زند: پسرم عباس، تاچشم باز کرد دید مادرش زهراست.

تا دید فاطمه می‌گوید پسرم، برای اوّلین بار یک نگاه طرف خیمه‌ها کرد صدا زد: برادر بیا برادرت را دریاب
🖤🖤🖤🖤

زینب می‌گوید: یک وقت دیدم رنگ حسین پرید، یک نگاه طرف خیمه، یک نگاه طرف میدان، با عجله آمد کنار بدن برادر، صدا زد  عباسم:

تو مرا سید و سرور خواندی

چه شد این بار برادر خواندی


خدا امشب بحق دو‌تا دستای بریده حضرت عباس ع
حاجات همه افراد سایت بده
گره از مشکل همشون باز کن
همه مریضا شفا بده
همه وسواسیا شفا پیدا کنن
همه عاشقا عشقشون خیر بشه براشون
همه رفتگان خدا بیامرزه
خدا دل همتون شاد کنه
خدا طهپر اقا امام زمان عج برسون
الهی  بالحسین العفو


همه باردارا ب سلامتی زایمان کنن
همه ارزومندا دامنشون سبز بشه
همه مجردا خوشبخت بشن
🖤🖤🖤🖤

       💛بندگانم را اگاه کن که من بخشنده مهربانم حجر/۴۹💛.                                                                          و پروردگارت هرگز فراموشكار نبوده [و نيست].سوره مریم ایه ۶۴

همیشه از اینکه برم انحراف بینی‌م رو عمل کنم و بخوام تامپون بکشم میترسیدم  
ولی دوستم پیش دکتر حامد عباسی بدون تامپون عمل کرد منم رفتم و عمل کردم پیششون و الان خیلی راحت تر نفس میکشم، عمل زیباییشون هم بدون تامپونه
اگه شما هم درباره عمل بدون تامپون کنجکاوید، جزئیات بیشتر رو اینجا ببینید   

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز