2777
2789

لامذهب دلبرى كردن را از بَر بود

ميدانست كجا بايد لبخندى بزند تا

دين و دنيايم را برايش يكجا بدهم

موهايش را طورى روى چشمانش

ميريخت كه هوش و حواس

از سرم ميبرد. عطرِ تنش هربار

نسبتِ مستقيم با حال و هوايش داشت

یک روز گرمِ گرم، یک روز سردِ سرد

ترس داشتم، ترسِ از دست دادنَش را!

حسود بودم، به آدم‌هايى كه قبل از من

تمامِ اين اطوارهايش را ديده بودند

مينشستم ساعت‌ها فكر ميكردم كه

چند نفر را مثلِ من ديوانه‌ی خودش كرده

آنقدر فكر ميكردم كه يادم ميرفت

دوستش داشته باشم! كه يادم ميرفت

شايد تمامِ اين حس و حال را یکبار فقط

در زندگی‌ام تجربه كنم؛ درست آنجا كه

يادم رفت دستان ضعيف ظريف و

زيباى زنانه اش را محكم بگيرم

آرام دستانم را رها كرد

آرام دستانم را، خودم را

دوست داشتنم را رها كرد

رفت و رفت!


بس دعاها که خلاف است و هلاک... کز کرم می نشنود یزدان پاک... شکر ایزد کن دعا مردود شد.. ما زیان پنداشتیم ان سود شد.. مصلح است و مصلحت را داند او.. آن دعا را باز می گرداند او...

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792