دلم گرفته یکم از زندگیم میخوام بگم اگه وقت دارین بخونید
خانواده ما 5 نفرس دوتا ابجی بزرگتر دارم
من با ابجیم وسطیم هم اتاقیم
تجربیه امسال موند پشت کنکور که این شرایط منو بیشتر اذیت میکنه همش از اتاق بیرونم میکنه
اون یکی ابجیم دانشجو ارشده و اصلا انگار غریبه ایم
مامانم قبلا معلم بوده با اونم اصلا صمیمی نیستم
بابام ادم نظامی و خیلی خشک و مستبد و قانون منده و بد اخلاق
درکل جو خانواده خیلی سرد و بدی داریم
من عاشق رشته هنر بودم و نقاشیم عالیه میخواستم برم گرافیک بابام نزاشت
بخاطر مامان بابام رفتم ازمون نمونه دولتی شرکت کردم بدون اینکه بخونم(اهل درس نیستم )رشته ریاضی که زده بودم در اومدم بزوره اینا رفتم و چند تا دوست داشتم از همونام جدا افتادم و قطع دوستی کردیم
خیلی تنهام تو این مدرسه همه باهام فرق دارن چند باری دعوا کردم هیچکی ازم خوشش نمیاد متنفرم از اینجا