بچه ها من ۲۰ سالمه تا بحال پا کج نزاشتم میدونین ک اگر کسی چیز بدی تو ذاتش باشه تو قفسم باشه انجامش میده ولی من خیلی موقعیت ها داشتمو پامو کج نزاشتم نه آدم بدی بودم ن دختر بدی واسه خانواده م بودم
ولی خانواده م اجازه نمیدن من تا سر کوچه م تنها برم بابامم اجازه بده مامانم زیر پاش میشینه ک نه فلانه اگر فلان شد اگر بیسار شد دیگ هیچکسم خواستگاریش نیومد چی اگ کسی تنها دیدش چی من بازم با شرایطم کنار اومدم ولی خییلی برام سخته که کم سن تراش تنها هزارجا میرن ولی منه ۲۰ ساله همه جا مامانم باهامه وقتی هرجایی ک میخام برم مامانم باهامه احساس سرافکندگی میکنم احساس میکنم غرورم خرد میشه احساس میکنم همه به این دید نگام میکنن که ببینی چیکارکرده که مامانش دو دیقه تنهاش نمیزاره حتما بهش اعتماد نداره
نمیدونم چیکار کنم مامانم فک میکنه فرشته نجات همه س و واقعا اعتماد ب نفسش بالاس فک میکنه میتونه از همه مراقبت کنه ولی هیچکس نمیتونه گلیم خودشو از آب بکشه
حرفم میزنم فقط اعصاب خردیام زیادتر میشه نمیدونم چیکار کنم ک بیخیال باشم یا این موضوع حل شه چند بارم با دوستام رفتم بیرون ک اعتمادشو جلب کنم ببینه ک اتفاقی نمیفته ولی فایده نداره هربار آش همین آش و کاسه همین کاسه