درباره عبدالحضرته که شاعر دیوانه ای بوده اما واقعا دیوانه نبوده و معلومات زیادش از شهر بیرونش میکنن و بعد تو بیایون کسایی رو ملاقات میکنه که اطلاعاتی میدن راجع به همین چیزا و واقعا کتاب ترسناکه حقایقش بعد اینکه کتابو چاپ کرد جوری کشته شد که کار ادمیزاد نبوده مثلا برای مثال بدون پارگی قفسه سینشو دراوردن