کنار اپن ایستاده بودم... با سکوت چشام.. داشتم نگات میکردم..موهای نم دارمو آزاد یه.طرف شونهم ریختم... دستاتو بردی لابهلای موهام... چشمامو بستم و لبمو گاز گرفتم... اخه که نمیدونی... وختی انگشتای زبرت لابلای موهام میپیچن.. زنانگیهام طبل رسواییمو تو بوق کُرنا میخونن... و من خجالت میکشم.. ازینکه.. هنوزم... برام عادی نشدی... بعد چهار سال... 🥺.. قلبم تند تند میتپه برات.. وقتی... نزدیکم میشی... 🙊🙈یه دسته موهامو تو مشتت گرفتی... و گفتی..: یهتار اینو.. با دنیا عوضش نمیکنم... 🥺.. و من.. پر شدم از تو...وقتی سرمو به سینت فشردی... جایی میون انبوه موهای زیر یقه نیمه بازت فرود اومدم..نفس عمیق کشیدم..هنوزم بوی عاشقی میدادی..بوی لحظاتی پیش... ضیـــافتی عاشقـــانه.. درست... لحظهای کـ لباس کارتو تن میکردی....اما..عشــق...غلیان که کرد...آتش میزند و چون آید..بَرَد هوش دل فرزانه را...... 🙈🤭
عاشقتم شوهرم....محمدرضام... محمدم... رضام.. 🥺🙊♥🌹🥺👫👩❤️👨