خواهر شوهرم خیلی ادم ذوروییه یه مدت با شوهر من قهر بود بچه من مریض بود هر روز مسیج میزذ حالشو از من میپرسید بلافاصله دست دخترش شکست من هر روز حالشو پرسیدم سر دست شکستنش باعث شد باهم اشتی کنن ، حالا صورت دختر من سوخته حالا که اشتی کردن یه بار نکرده از من حال بچمو بپرسه و داره از داداشش میپرسه اون مدت هم که حال بچه منو میپرسید هر روز به شوهرم میکفتم که بفهمه خواهرش جویای حال بچمون هست حالا ولی اشتی کزدن اصلا یه بار نکرد از خودم حال بچمو بپرسه خیلی از این دورویی هاش بدم میاد هر وقت با داداشش قهره خودشو به من نزدیک میکنه وبا من خوب میشه هر وقت باهم خوب میشن اصلا یاد من نمیکنه و محل نمبده حرفی هم به شوهرم میزنم من بده میشم اون خوب!
خیلییییی دورو وعوضیه انفدر پشت من بد منو میگه من هیچ وفت جیزی نگفتم که رابطه خواهر برادریشونبهم نخوره انقدر تو زندگی ما دون پاشیده که حد نداره فقط به خدا واکذارش میکنم این بار هم قهر کنن خواهر و برادر بخواد خودشو نزدیکندکنه دیگه محلش نمیدم
ببين عزيزم اينا رو ول كن صورت دخترا مهم تره جاش نمونه بعدا حسرت بخوره
ببين من خودم پام از مچ تا زانو سوخت. بعد يكي بهم ي دارويي معرفي كرد. استفاده كردم معجزه كرد اصلاااااا جاش نمونده. معلوم نيس انگار كه ن انگار قبلا سوخته. تازه از قبلم بهتر شده
به هرحال حال خوب خونواده شما براش مهمه چه از شما بپرسه چه از شوهرت چه فرقی میکنه مهم اینه که اطلاع ...
بله درسته ولی چرا هر باز قهرن خودشو میخواد نزدیک کنه ابن رفتارش تو کتم نمیره منم ساده همیشه با خوبی حواب میدم خواهر سوهر من جنسش کلا خرابه انقدر شوهرمو علیه من پر کرده وفکر میکنن نمبدونم در سورتیکه ذر جریان همه چی هستم حتی یه باز دیدم به شوهرم سر دو تومن پول مسیج زده اگه پول اضافی از ما بگبری ایسالا دخترت سرطان بگیره سر دو تومن پول بی ارزش که هیچ کاری باهاش نمیشه کرد نمیدونم چطوری دلش اومده و به زبونش اومده این حرفو زده شوهر منم ساده اس پشتش دو تا قربون صدقه خواهرش میره کلا یاد ش میره چی گفته حالا من صورت دخترم اینطوری شده از دیشب امانمو بریده اقصیر توس حواست نبوده خونه مامانم این اتفاق افتاد امان از روزگار خانوادم گرفت از بس بهشون غر زد بعد خواهرش بدترین رفتارارو با ما کرده یه قربون صدقه برادرش رفت کلا همه چی تموم شد و باهاش خوب شده!!