مامانم یه شهر دیگه با ۷از خواهر وبرادرام من تنها غریبم تو شهر شوهرم.۵۵ پدرم فوت شده حتی یبارم زنگ نزده حالمو بپرسه ..براچهلمم رفتم با چشم گریه از خونه بابام بیرون کردتا حالا هم کوچکترین بی احترامی بهش نکردم با منو یکی از خواهرام اینجوریه...بغض تو گلومه ومینویسم...واقعا مامان هم میشه ایقد بد باشه...
فقط وقتی گریه کردم اومدم از خونه بابام بیرون فقط بهش گفتم همونطور که پدرومادر حق گردن فرزند دارن ...فرزند هم گردن والدین خودش حق داره من حلال نمیکنم تا روز مرگم ....
تا تو مجرد هم بودم همش تهمت میزد وکتک میزد واز هیچی دخترش خبر نداشت
گلایه از خدا دارم چرا ....
دلم پر بود فقط خواستم دردودل کنم