خانمایک سال ونیم هست پشت حلقم احساس خلط میکنم دکترم رفتم گفت مال سینوس هست ودارو دادبهم طب سنتی رفتم گفت ازسردی معده هست چندتاچیزگیاهی دادگفت مصرف کن درست میشه ولی واقعادارم عذاب میکشم حس میکنم پشت حلقم یه چیزی گیرکرده گاهی اوقات خیلی اذیت میشم ودهنم بدبوشده من حتی صبح های زودهم که ازخواب بلندمیشدم دهنم بونمیدادولی الان بو بدش خودمم تودهنم حس میکنم کسی ازشماهاهمچین مشکلی داشته ازچی میتونه باشه ممنون میشم راهنمایی کنید
امیدوارم توی زندگیهاتون هیچ وقت مشکلی نداشته باشید، همه چیز خوب و درست و سرجاش باشه، اما اگر خدای نکرده یه وقت گره کوری خورد به زندگیتون، خدا رو قسم بدید به ناامیدی حضرت عباس.. لحظه ای که کنار نهر علقمه.. یه چشمش به مَشکی بود که دیگه آبی نداشت و چشم دیگه اش به خیمه ها بود که دیگه روی رفتن به سمت بچه ها رو نداشت.. خدایا به حقِ دست گیرِ بی دست هیچ کس رو ناامید نکن..
امیدوارم توی زندگیهاتون هیچ وقت مشکلی نداشته باشید، همه چیز خوب و درست و سرجاش باشه، اما اگر خدای نکرده یه وقت گره کوری خورد به زندگیتون، خدا رو قسم بدید به ناامیدی حضرت عباس.. لحظه ای که کنار نهر علقمه.. یه چشمش به مَشکی بود که دیگه آبی نداشت و چشم دیگه اش به خیمه ها بود که دیگه روی رفتن به سمت بچه ها رو نداشت.. خدایا به حقِ دست گیرِ بی دست هیچ کس رو ناامید نکن..
راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی میگرفتم یا سخت بود یا وزنم برمیگشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهمتر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.
باید اول یه اسکن سینوس بدی تا سینوزیت رد شه بعد درمان شروع شه به ENT مراجعه کنید اول بعد اگر الرژی و ...
دادم اسکن داشتم سینوزیت چندسال پیش ولی درمان کردم حس میکنم پشت حلقم یه چیزی گیرکرده
امیدوارم توی زندگیهاتون هیچ وقت مشکلی نداشته باشید، همه چیز خوب و درست و سرجاش باشه، اما اگر خدای نکرده یه وقت گره کوری خورد به زندگیتون، خدا رو قسم بدید به ناامیدی حضرت عباس.. لحظه ای که کنار نهر علقمه.. یه چشمش به مَشکی بود که دیگه آبی نداشت و چشم دیگه اش به خیمه ها بود که دیگه روی رفتن به سمت بچه ها رو نداشت.. خدایا به حقِ دست گیرِ بی دست هیچ کس رو ناامید نکن..
آره رفتم هرکدوم یه چیزمیگن حس میکن یه چیزی پشت حلقم وایساده نمیدونم چیه
امیدوارم توی زندگیهاتون هیچ وقت مشکلی نداشته باشید، همه چیز خوب و درست و سرجاش باشه، اما اگر خدای نکرده یه وقت گره کوری خورد به زندگیتون، خدا رو قسم بدید به ناامیدی حضرت عباس.. لحظه ای که کنار نهر علقمه.. یه چشمش به مَشکی بود که دیگه آبی نداشت و چشم دیگه اش به خیمه ها بود که دیگه روی رفتن به سمت بچه ها رو نداشت.. خدایا به حقِ دست گیرِ بی دست هیچ کس رو ناامید نکن..
به من گفت مرتب اب نمک غرغره کن از بینی بکش بالا و بخور
شماهم حس میکردین یه چیزی پشت حلقتون وایساده اصلانمیتونم کاریش کنم برخی هاببخشیداینجورمیگم تف میکنن بیرون ولی من نمیتونم حالم بدمیشه ازاین کار
امیدوارم توی زندگیهاتون هیچ وقت مشکلی نداشته باشید، همه چیز خوب و درست و سرجاش باشه، اما اگر خدای نکرده یه وقت گره کوری خورد به زندگیتون، خدا رو قسم بدید به ناامیدی حضرت عباس.. لحظه ای که کنار نهر علقمه.. یه چشمش به مَشکی بود که دیگه آبی نداشت و چشم دیگه اش به خیمه ها بود که دیگه روی رفتن به سمت بچه ها رو نداشت.. خدایا به حقِ دست گیرِ بی دست هیچ کس رو ناامید نکن..
منم همینجورم رفتم طب سنتی کلی دارو های مختلف داده و گفته روغن بنفشه هرشب بریز تو بینیت
مممون عزیزم ازپاسخگویت امتحان میکنم
امیدوارم توی زندگیهاتون هیچ وقت مشکلی نداشته باشید، همه چیز خوب و درست و سرجاش باشه، اما اگر خدای نکرده یه وقت گره کوری خورد به زندگیتون، خدا رو قسم بدید به ناامیدی حضرت عباس.. لحظه ای که کنار نهر علقمه.. یه چشمش به مَشکی بود که دیگه آبی نداشت و چشم دیگه اش به خیمه ها بود که دیگه روی رفتن به سمت بچه ها رو نداشت.. خدایا به حقِ دست گیرِ بی دست هیچ کس رو ناامید نکن..
سلام عزیزم شما مشکلت حل شد؟از سینوس هات بود یا رفلاکس معده؟ منم اینطوریم و واقعا حالمو بهم میزنه،ان ...
تاحدودی کامل بهترنشده رفتم بخاطرش دکتر به همدیگه زیادپاسم میدادن حتی گفتن بروسی اسکن برای سینوس هات ولی چرک خشک کن وبرای اینکه اگرمعدم ویروسی باشه بهم دارودادن یه مدتم مصرف کردم یک کم بهترشده ولی نه کامل دیگه خسته شدم خودم ولش کردم دیگه نرفتم پیگیریش کنم انشاالله مشکلتون حل میشه
امیدوارم توی زندگیهاتون هیچ وقت مشکلی نداشته باشید، همه چیز خوب و درست و سرجاش باشه، اما اگر خدای نکرده یه وقت گره کوری خورد به زندگیتون، خدا رو قسم بدید به ناامیدی حضرت عباس.. لحظه ای که کنار نهر علقمه.. یه چشمش به مَشکی بود که دیگه آبی نداشت و چشم دیگه اش به خیمه ها بود که دیگه روی رفتن به سمت بچه ها رو نداشت.. خدایا به حقِ دست گیرِ بی دست هیچ کس رو ناامید نکن..