من با خانوادم ۶ماهه قهرم . خودشون با حرفاشون رفتارشون باعث شدن مثلا میرفتم خونشون پدرمو مادرم علنی میگفتن برو خونه خواهرمم یسر میرفت تو اتاقش که محلم نده . حالا اون هیچی نه دوستی نه فامیلی هیچکس خودممو شوهرم و دخترم که سه سالشه. امشبم با شوهرم دعوام شد هر چی فحش بود بهم گفت. الان خیلی احساس بی کسی میکنم که هیچکس ندارم برم پیشش دردودل کنم.الان تایپ میکنم همینجور اشکام میریزه
جدیدا فقط تو ترافیک پشت همیم . تنهای تنهاییم. به دیوارم نمیشه اعتمادکرد بهش تکیه کرد😔😔😶😶
من با خانوادم ۶ماهه قهرم . خودشون با حرفاشون رفتارشون باعث شدن مثلا میرفتم خونشون پدرمو مادرم علنی م ...
بمیرم برای دلت به نیت شوهرت سوره مزمل بخون و سوره طلاق رو بریز تو غذای شوهرت و به نیتش ذکر یاودود بخون هزار مرتبه اینطوری موم میشه کف دستت دلت شکسته هست برای منم دعا کن خیلی گرفتارم التماس دعا اسمم مژگانه
خو ش شانسی هام خب اگه منچ با من بازی کنیم من ۲ تا از مهره هام رو با شیش شیش فقط میبرم تو اگه بارون شدید باشه من از خونه که برم بیرون قطع میشه اگه همه دو ساعت منتظر اتوبوس بمونن من تا برسم اتوبوس هم میرسه حتی جاهای خلوت هم راحت واسم تاکسی پیدا میشه اگه جایی دلم بخواد برم یکدفعه واسه اونایی که دوست دارم مرخصی جور میشه و باهم میریم مثلا من نویسنده ام اگه یک صفحه کتاب داستان برای همه تون حتی ۱۰۰ هزارتومان هم ارزش نباشه من داستانم یک صفحه بود و یک میلیون تومان فروختم و......
من خیلی کوچیکه که بودم حدود ۴ الی ۵ ساله پدرم باعث یک کلاهبرداری شدید میشه و میندازه گردن مادرم شدید یعنی مامانم که فیزیوتراپیست بوده ماشین فلوانس داشته اونو از دست میده حدود ۵۰۰ الی ۶۰۰ میلیون پول میباره بعد پدرم یکدفعه از این رو به اون رو میشه مادرم رو میزد و من شاهدش بود گلوش رو میگرفت آنقدر فشار میداد که به خفگی میافتاد یا مثلا من یک قاب عکس چوبی داشتم با دوستم لباس عروس تنمون کرده بودیم عکس گرفته بودیم اونو بابام تو سر من شکوند چقدر داداشم رو زد من برای دفاع از داداشم یکبار پریدم لباسش رو از بالا تا پایین جر دادم آنقدر تو کمرم زده بود نمیتونستم پاشم از جام بعد اون کلاهبرداریه تا کلاس چهارم من ادامه داشت آخرشم مامان مالش رو بدست نیاورد پدربزرگم که چقدر دوسش داشتم مریض شد پارکینسون گرفت یک روز خوابیدم خواب دیدم پدر بزرگم میمیره به کسی چیزی نگفتم ولی یک دقیقه بعد از بیدار شدنم دقیقا میفهمن نفسش گرفته و تا به بیمارستان برسن تموم میکنه دکتر میگه اگه یک دقیقه زودتر به بیمارستان رسیده بود امکان داشت نجاتش بدن یک سال تمام من افسردگی گرفتم و تو شرایط روحی بد بودم مامانم تو دوران مریضی بابابزرگم اینقدر شرایطش بد شد که حتی احتمال اعدام شدنش هم بود یک ویدیو ضبط کرد و اموالش رو بین من و داداشم تقسیم کرد فک این فقط واسه سن بین ۴ تا ۱۰ سالگیم بوده من باید به تنهایی درس میخواندم بدون کمک همه کاردستیاشون رو ماماناشون درست میکردم من مامانم خیلی میدونستم شرایطش خوب نیس با همون چیزایی که پیدا میکردم درستشون میکردم کاردستیام رو درسته مامانم از خونه پرتش میکنه بیرون بابام رو ولی بازم همون قدر آزارم میداد تو پیام هاش یا مامانم باز دلش واسه بابام میسوخت آخ چه حرصی میخوردم اون زمان
ببخشید زیاد حرف زدم آخه بدبختیام دنباله دارن واسه من در کنار خوش شانسی هام
عزیزم خدا به دلت ارامش بده دعات میکنم از ته دلم ایشالا ایشالا ایشالا به حق ۶ماهه امام حسین به حرمت گلوی بریده اقا امام حسین به حرمت بی بی فاطمه زهرا خدا از عالم غیب حاجت دلتو بده و نگاهت کنه تو هم برام دعا کن خبلی گرفتارم