به خاطر طلا دعوا کردن کلا طلاهای عروسیو فروختن دادن خونه بعدش همسرش میخواست طلایی ک از خونه باباش اورده رو بفروشع اونم نزاشته گفته اون زمان 12 میلیون پولش بود من اینو نمیدم مادرشوهرمم برادر شوهرمو یاد داده اونم رفته جاریمو کتک زده اونم زنگ زده به باباش به مادر شوهرم گفته حواستونو جمع کنید کاری نکنید مثل بقیه باشم براتون البته من کمیشو میدونم میگم بیچاره بچه دار شد اینا بدتر میکنن فقط خدا کنه عقلش برسه سریع بچه دار نشه من باهاشون قطع رابطم وگرنه میگفتم بهش دلم براش میسوز
ه