نگار طلاق میگیره چون محسن با دختری ب اسم فرشته ازدواج میکنه
نگار مهریه شو میگیره میره دوباره خیاطی کار میکنه تو پارک رو برو خیاطی با دختری ب اسم لیلا اشنا میشه ک برادر زادشو میاورده پارک
بعد زنداداش لیلا فوت کرده بوده ارش داداش لیلا نگار رو میبینه عاشق هم میشن
ازدواج میکنن نگار حامله میشه
ی روز ک نگار پسر ارش رو میبره مدرسه محسن رو میبینه محسن متوجه مبشه ک حاملس تعجب میکنه ازش خواهش میکنه ک برگرده نگار بهش میگه برو گمشو با همون فرشته باش محسن میگه فرشته مال و اموالمون رو کشید بالا مامانم سکته کرد نمیتونه حرف بزنه برگرد ب زندگیمون
چند وقت بعد مهسا ب نگار زنگ میزنه میگه محسن رفته ازمایش داده فهمیده ک مشکل از خودش بوده ن تو
افسردگی گرفته افتاده توخونه