هیچ فرقی با دوران دوستیمون نداره منو همسرم هفته ای ی بار همو میبینیم با اینکه خونشون دوتا خیابون بالاتر از ما ۱۰روز عقد کردیم کلا ی بار همو دیدیم چیکار کنم یکمم یادم بدیم چجوری بکشم سمت خودم وابسته ترش کنم هیچی بلد نیستم
راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی میگرفتم یا سخت بود یا وزنم برمیگشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهمتر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.
بگو دلم برات تنگ شده عشوه بیا براش . ما بعد عقد هر روز همو میدیدیم چون سرویسش پایین خونمون پیادش میکرد بهش میگفتم بیا از بالکن ببینمت بعد برو یا گاهی میرفتم پایین دم در حرف میزدیم یا مامانم میاوردش بالا
1400/1/18 دومین فندوق مامان خوش اومدی تو دلم ... 1400/4/9 هلنا قشنگ من دخمل نازم .... یه مامان شاد و پر انرژی که جز شادی و خوشحالی و آرامش پسرم چیز دیگه ای مهم نیست ... خونه بهم ریخته مرتب میشه چای سرد شده رو میشه عوض کرد غذای یخ کرده رو میشه داغش کرد ظرفای نشسته بالاخره شسته میشن اما هیچوقت بچه هامون دیگه ۱ساله یا ۲ساله یا ۳ساله یا ........ نمیشن پس از لحظه به لحظه بزرگ شدنش لذت میبرم و سخت نمیگیرم ... پسر کوچولوی من مامان عاشقته