امروز تازه بعد دو ماه امده بهمون سر بزنه
امد خونه منم مریض شدم عفونت گرفتم خیلی درد دارم من چون پیش مادربزرگمم و اون خودش مستقله کم میاد سر بزنه
تا از در امد گفت چته چرا مریضی با ی لحن بدی ..میخاستیم ناهار بخوریم دعوا را انداخته چرا گردنت کبوده حق نداری بری خونه مادرشوهرت ..منم گفتم بتوچه شوهرمه ..وایساده دعوا ک گوه خورده ب تو دست زده و کلی کتکم زد با این همخ درد
از انورم شوهرم امد در خونه باهم دعواشون شد میگفت چرا زدیش
حالا شوهرم میگه بیا خونه ما و دیگه نرو اونجا اگه منو میخوای ..داداشمم میگه حق نداری پات و از خونه بزاری بیرون چیکار کنم خدا از دستشون ب حرف کدوم گوش بدم