منم جون شرایط خریدن وتهیه شو ندارم از نت تمام شرایطشو انجام داد
که اون روز قمر درعقرب نباشه
ی نماز طولانی داشت
و....
خلاصه بستم به بازوی راستم
اما خداشاهده اون شب بدترین شب عمرم بود
توخواب خواب ی جنو دیدم که بهم گفت درش بیار اما خداشاهدت ی صداهم همش توگوشم بود میگفت نترس درنیار
منم به جنه گفتم درنمیارم که یهو دستشو دراز کردم سمتم که درش بیار که منم یهو با ی جیغ بلند ازخواب پریدم...
اون شب بازم تاصبح خیلی اذیت شدم
اما ازاون شب خداروشکر خوبم وکاری باهام ندارن
حتی دیگه از بازوم بازش کردم وگذاشتم ی گوشه ازخونه اما خوبم