سلام دادشم نمی دونم چطوری شد یه دختره پیدا کرد بهمون گفت بریم خواستگاری ،،،،خلاصه همه چی خیلی زود پیش رفت ولی بابام راضی نبود هنوزم نیست من اون اول ها خیلی ذوق داشتم ولی حالا ازش متنفرم یه زنگ نمی زنه به مامان بابام .همی دیروز بابام دکتر رفت یه زنگ نزد حالش رو بپرسه اصلا به هیچ وج زنگ نمی زه به جز روز مادر فقط یه زنگ میزنه...هرچی هم بابام میگه تند بلبل زبونی میکنه جواب میده ...از پای مامانم یه حرف به داداشم گفته بود درحالی که مامانم نگفته بود...هر وقت میریم خونه شون یه چیزی واسش میبریم از بس شال روسری کیف ......بردیم کمدش پر عیدی هم بابام بهش داد...تازه دوسال هم بزرگ تره از داداشم ولی خیلی غرور داره حالم ازش بهم می خوره بنظرتون تقصیر کار ماییم یا اون؟؟؟؟
بخدا توقع داریم یه زنگ بزنه داداشم تک پسره این توقع زیادیه
میگه نه شرمم میشه ....چرا اون به بابام زنگ نیزنه که من زنگ بزنم ....
تصمیم گرفتم اگه عروس یه خانوادا شدم هردم به دقیقه زنگ بزنم بهشون....
دوستام رو می بینم عکس عروسشون و میزارن همه عشق حال حالا ما....عصابم خورده