عاقا من جن داشتم
اولا بگم هرکی باور نمیکنه نکنه
بعدش ما رفتیم مسافرت یه شهری جنو با خودمون اوردیم
وقتی برگشتیم شهر خودمون دختر داییم کوچیکه و شبا از تو خواب بیدار میشد زل میزد به رو به روش سرشو تکون میداد بعد گریه میکرد، وقتی زن داییم بهش میگفت چیشده دختر دایی هیچی یادش نمیومد
گذشت و نمیدونم چیشد اونو ول کردن چسبیدن به من، صداهای بی منبع میشنیدم، بعضی وقتا از تو خواب جیغ میزدم گریه میکردم بیدار میشدم بعد جرئت نداشتم دیگه برگردم توی اتاقم
ی مدت بهتر بودم ولی باز بدتر شدم، ایندفعه حس میکردم دم گوشم نفس میکشن، موهامو میکشن
فک کنم ۲.۳ بار یع چیزی دیدم مثل دود خاکستری!
و خیلی اذیت شدم، خداروشکر الان خوبم، ولی از خدا میخام همه رو از جن دور کنه