چندوقت پیش رفتم محل کار بابام . از هرجایی از اداره شون رد میشدیم کلی دوست و رفیقش باهاش سلام علیک و احوال پرسی گرم میکردن. همه ی اون آدما دوستاش بودن . اونوقت من همیشه توی دبیرستان و مدرسه راه میرفتم هیچکس باهام حرف نمیزد زنگ تفریحا تنهای تنها میشستم و موقع گروه بندیا تنها بودم . خوشبحال بابام خیلی به حالش غبطه میخورم . این تنها فرق من و اونه والا خیلی شبیهیم😑😑🥺🥺🥺🥺🥺 باز غروب شد شروع کردم 😄😆🥺🥺🥺🥺😪😪😪😪😔😔😔😔😔😫😫😫😫😭😭😭😭😭😭😥😥😥😥😥