مادر شوهر اومد خونمون گفت بده بچه رو ببرم خونم منم با احترام کامل گفتم وقتی خودمون ببایم میاریم هر چی از دهنش در اومد گفت شوهرمم طرف اونه قهر میکنه باهام
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
خوش ب حالت منم راضی نیستم همیشه سر این مسئله دعوا راه میندازه و شوهرمو اموزش میده نبر خونه مامانش نز ...
واقعا این تنها موضوعیه که شانس آوردم توش.چند شب پیش میگفت زایمان کنی دیگه پسرتو میارم پیش خودم!!! نه برا راحتی من برا اینکه گند بزنه به تربیت بچم! منم چیزی بهش نگفتم اصلا محلش ندادم که به کی داره میگه تو دلم گفتم بشین تا بذارم بچم بیاد پیشت.خودش ی نوه یتیم داره همونو به هر ضرب و زوری بود نمیخواست پیش خودش نگه داره هرکاری کرد که بفرستش خونه منه تازه عروس بعد من بچمو بدمببره خونش که چی بشه؟