من با یه آقایی حدود یکسال خوردی آشنا شدم قصدمون ازدواج بود در مورد آینده و زندگیمون کلی برنامه چیده بودیم اما حدود دو ماه تا حرف ازدواج میاد میگه :من صحبتشو کردم همه چی به موقعش چرا میخوای دوباره بشنوی ،یا میگه اگه حرف ازدواج تکرار کنی جواب نمیدم،گفتم قصدت مشخص کن من خواستگار دارم ،میگه کسی که با منه به خواستگارش فکر میکنه بدرد من نمیخوره، دوسم داری ده سال صبر کن..
میگه میخوامت اما علنا حرف از آینده نیست فقط اهداف خودشو داره چند شب پیش که گفت: به خانوادم گفتم من و تو باهمیم ،منتظر بودم چیزای دیگه بگه اما فقط به پدرش همین گفت ،چت با خواهرش رو فرستاد در مورد من چیز خاصی نبود ،بهش گفتم فکر کنم ۷سال دیگه هم وضعیتمون دعوا شد گفت :داری با کنایه و نیش حرف میزنی…
منم گفتم: نوبرشو اوردی، تمام کنیم،سه روزه هیچ خبری ازش نیست ،حس میکنم سرکارم گذاشته بود