هروقت مهمون میاد خیلی زحمت میکشن چن نوع غذا درست میکنم...جایی خونه کسی برم کلی خرید میکنم
رستوران با نامزدم غذا میخورم از گلوم بدون مامانم پایین نمیره بهش میگم ی پرس برا مامان یا خواهرم بگیر بریم خونه
فردا میخوایم بریم یلاق ناهارو اونجا بخوریم
همه منو میشناسن مسیولیت خریدو گذاشتن گرد بابام ک بعد باهاش حساب کنن
من سه نوع طعمو مرینت برا جوجه زدم
دو نوع کیک شکلاتی درست کردم
کلا خیلی زحمت کشیدم
بعدظهز خوابیدع بودم خوابم نمیبره اما الان کمر درد دارم از خستگی
مامانم میگی تو خیلی خری☹تو زندگیت هیچی نمیش یا منو با یه خالم مقایسه میکنع ک خیلی ولخرجه و هیچ دستاوردی تو زندگی نداشت
خیلی ناراحتم
دست خودم نیست کلی تلاش میکنم فقط واس اینکه کسایی ک دوسشون دارم خوشحال باشن