دوستان من یه دختر عمویی دارم که ۲۲ سالشه بعد این براش تازگی یه خواستگار اومده که اقا ۱۰ سال ازش بزرگتره ینی ۳۲ سالشه و قیافشم معمولیه و وضع مالیشونم متوسطه.
بعد عموی من کلا خیلی مثلا دخالت نمیکنه توی این بحث خواستگاری و اینااا ، ینی نظرش همون نظر دختراشه
ولی زن عموم اصلا از روزیکه این خواستگاری شده، همینطور هول شده و انگار عجله داره
همش زنگ میزنه خونه ما به بابا و مامانم میگه که با شکیبا (دختر عموم) صحبت کنن مثلا سعی کنن متقاعدش کنن
ینی اصلایه عجله ی خاصی داره
اتفاقا مادرمم بهش گفت ؛ شما حالا صبر کنید شاید خواستگارای بهتری هم اومد برای شکیبا ، ولی زن عموم میگه میخوام به همین بدمش بره
دختر عموم همش داره گریه زاری میکنه
دوستان به نظر شما چجوری میشه نظراین مادرو عوض کرد؟