صبح اومدم خونه مادرشوهرم قربونت بریدن خواهرشوهرم حموم بود در اومد دراز کشید رو مبل با گوشی بازی کرد تا ساعت ۱/۳۰اینا بعدم رفت خوابید تا الان
بعد مادرشوهرم به من میگه بیا جیگر خورد کنیم
منم بخاطر دل شوهرم و انسانیت خودم که مادرشوهرم اذیت نشه ناهار پختم ظرف شستم شام گذاشتم چایی اینا آوردم جمع کردم
حالا اگه من بودم جنگ جهانی راه میوفتاد
دیشبم اوند خونه ما دست به سیاه و سفید نزد فقط بعد شام ظرفارو جمع کرد تو دستگاه موقع باز مردن سفره ام به رو خودش نیاورد بعد شامم رفت اتاقمون خوابید
شوهرم ناراحت شده بود میگفت چرا اینجوری میکنه
الانم من بشدت ناراحتم چون یبار نیست کارش من ناراحت میشم مگه من نوکر باباشم اون بخوابه من خونشون کار کنم
بنظرتون به شوهرم ناراحتیمو بگم اگه اره چجوری با سیاست بگم !؟