روانیم کرده خیانت کرد و رفت (البته تو دوران قهرمون)
بعد ۱ماه برگشت گفت من گوه خوردم من اون ادمی نبودم که با یکی دیگه باشم روزشو تعیین کن بیام خاستکاریت( بماند که منم چون دوسش دارم دلم نرم شد نگید نباید نرممیشدی ) بهش گقتم خودتوبهم ثابت کن بعد خاستگاری...
گف نهههه من مستقیم میام تو خونتونم ازدلت در میارم . اونروز بهش گفتم قرار بذاریم حرف بزنیم باورتون میشه بعد ۲ماه منومیدید دست خالی اومده بود حتی دستش یه شاخه گلم نیاورده بود بگه معذرت میخوام این دوران خیلی اذیت شدی
بهش گفتم خیلی ارزون اومدی خواستم پاشم نذاشت گف من نیومدم ببینمت که گلم بیارم من اومدم حرفاتو بشنوم سریعتر خاستگاری بشه گفتم اینجوری از دلم در میاوردی
ببینید خانوما من بحثم گل نیس اصلا من بحثم ارزش دادنه این اصولش اینه که وقتی یکیوناراحت میکنیبراش کاریو بکنی که خوشحال میشه حداقل یه شاخه گل مگه من ازش کادو ی آنچنانی خواستم؟همونجام بهش گفتم بلاکت میکنم تو به درد زندگیه من نمیخوری اشتباه بود الانم اومدم حماقت کردم.
بعد من بلاکش کردم ۲ روزه صب دیدم با یه خط دیگه زنگزد دید خابالوم قطع کرد تواین ۲روز حتی نخواسته به کاری بکنه میدونست من نقطه ضعفم یه شاخه گله نخواسته اونم بخرع بیاد واسه عذر خواهی بعدشم کلی ادعا داره که من عشقمو با گل ثابت نمیکنم همین که میام خاستگاریت این گویای همه چیه !!!!
دارم دیوونهمیشم نه هست نه نیست. خوااااهش میکنم نگید نباید فرصت بهش میدادی لطفا لطفا نگیذ من نیومدم سرزنش بشم اومدم حرف بزنم