دیروز سر مسافرت رفتنبا شوهرم دعوام شد میگفت بریمحوصله نداشتم و میخواستم به هوای جریمه نشدنش منصرفش کنم که دعوامون شد شدیذ اخر هم خودش تنها رفت شهرشون من وبچه ازو تنها گذاشت و رفت و گفته حق نداری از خونه بیرون بیای دیشب تا ضبح از ترس هزار بار بیدار شدم وفکر مبکردم صدا میاد یه ذره غیرت نداشت به خانوادم بگه من تنهام بیان دنبالم همیشه رو ابن مسائل تنها نمونم حساس بوذ ولی ابنبار غیرتی ندیدم ازش خانوادم هم فکز میکنن من الان با شوهرمم ، خیلییی ناراحتم ازش یه پیام نداد بیینه ما چیکار کردیم معلوم هم نیست کی برگرده و حرفی به من نزده رفتنش که یه میلیون جریمه شد لاید میزاره دوسنبه برگرده برگشت جریمه نشه نمیدونم کلا خبری ازش نیست خیلی ناراحتم ونمیدونم چیکار کنم