2777
2789
عنوان

پرت🖇

856 بازدید | 0 پست

بعد از سه ساعت درست زمانی که هوا رو به تاریکی میرفت نگاهی به ساعت ضد ابش انداخت و با لبخند و هولهولکی گفت:چرا اینجوری تو؟

همونجور که حرکات شتابزده اشو زیر نظر گرفتم گفتم:مگه چجورم؟

راستش کمی بهم برخورد

اور کت شتری رنگ را تنش کرد اروم با پشت دست صورتمو نوازش کرد و گفت:جوری که میام یساعت ببینمت اما اینقدر غرق میشم که تا هوا تاریک نشه نمیفهمم که چقدر از زمانو از دست دادم و باید به کارام برسم

ابرو بالا انداختم و گفتم:یعنی کارای مهم تر از منم داری؟

خندید و گفت:من دارم ازت تعریف میکنم ولی ببین تو چجور برداشت کردی

لبخند کج و کوله ای تحویلش دادم که دوباره صندلی چوبی رو کشید بیرون و نشست و گفت:برای کنار تو بودن زمان خیلی کوتاه،24ساعت که چیزی نیست اگه کل عمرمم بشینم بازم بنظرم کافی نیست اما مجبورم که برم

پاشد رو سرم بوسه ای نشوند و گفت :نگران نباش یه روز اینقدر منو میبینی که با اوردنگی پرتم میکنی بیرون

چشم غره ای بهش رفتم و همونجور که کتاب مد نظرمو باز میکردم گفتم:حالاشم دل خوشی ازت ندارم چه برسه اون موقع

مرموز نگاهم کرد و گفت:یعنی میگی به مامانم بگم برنامه اخر هفته رو کنسل کنه دیگه

ماتم برد و با صدایی که از در اومدنش مطمئن نبودم گفتم:چه برنامه ای؟

قهقهه زد و گفت:هول نکن بابا میخوام بیام بگیرمت

نمیدونم اما تو دلم یه شور و اشتیاق عجیبی بود سعی کردم اون صداهارو خفه کنم و مشتاق نشون ندم و گفتم:زیاد به جواب مثبت گرفتن دلخوش نکن

دوباره اون خنده های دندون نماشو زد و قلبم کمی کند زد و تکیه داد به ماشینش و گفت:مال منی میدونی که؟

جدی بود برخلاف خنده های یه ثانیه قبلش

زمزمه کرد :همیشه مال من بودی و هستی

از جلد جدی بوددر اومد و گفت:مال بد بیخ ریش صاحبشه فداتشم

هجوم بردم سمتش که بغلم کرد و گفت:اها حالا شد زیاد دور بودی،زن باید ور دل شوهرش باشه چشم فندقی

خندیدم و بنظرم واژه شوهر زیادی شیرین بنظر می اومد وقتی پای عشق در میون بود

ژینا.ع

وای از گرد ســم تازه خر خریده ها!!! وقتی با من حرف میزنی رفتار ارزونتو بزار توی جیبت:)

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108