گفتم ازدواج میکنمو یکم ارامش میگیرم اما...
باید لز میشدمو زن میگرفتم..
باکسی که فقط مرد بودنو تو صدایه کلفت میدونه غیرتو تو گیر دادنو تو گونی کردنتون میدونه ازدواج نکنید...
برای همه مشکلاته زندگی وقتی نشسته و فقط داره مثله یه پیر خرفت قر میزنه باید بجنگم باید حلشون کنم باید مرد این زندگی باشم باید خودم خودمو بغل کنموخودم به خودم آرامش بدم باید وقتی دارم با چنگو دندون برای زندگی میجنگم اون احمقو هم که گوه گیجه میگیره و میگه اگه ازدواج نمیکردم مشکلم نداشتم آرومش کنم تا یکم خفه بشه بزاره خودم فکر کنمو حلش کنم....بعضی دردارو حتی نمیتونم بنویسمشون چون نمیدونم چجوری بایدحتی بیانشون کنم که بفهمین حالمو...کاش میشد لاغل عمل کنم واقعا مرد بشم..