دوستان همسرم سر رفت و امد کردن با خانواده ی من خیلی اذیت ام کرد و به هر بهانه ای از اومدن و رفتن سفر با خانواده ی من طفره می رفت درحالیکه من براز اینکه حسن نیت ام رو بهش اثبات کنم تو این ۴ سال زندگی همه جوره در کنار اون و پدرش اینا بودم اما این بار دیگه بهش گفتم تو اگه با خانواده پدری من رفت آمد نمی کنی من هم دیگه نمی خوام با پدر ومادرت و بقیه رفت و آمدی داشته باشم و محکم روی حرف ام ایستادم البته حرف ام تهدید نبود و کاملا واقعی این حرف رو زدم وقتی متوجه شد من کاملا در این مورد جدی هستم حالا قهر کرده و چمدونش رو بست و رفت و من فقط نگاش کردم اونم دم در بهم گفت شیش ماه اولش سخته البته می دونم می ره خونه ی باباش اینا . من الان نمی دونم چه کار کنم واقعیت اش نه ناراحت ام و نه خوشحال . و اصلا نسبت به اتفاقات پیش رو هیچ حسی ندارم نه ترسی و نه نگرانی و نه امید کاملا تهی . به نظرتون چه کنم ؟