بابا بزرگم با ی دختره ۱۷ ساله ازدواج کرد از اون موقع هم چون مامانم مخالف بود با مامانم خیلی بد شد
الان ۲۰ سال گذشته و بابابزرگم ۸۰ سالشه و آلزایمر گرفته و بشدت مریض شده جوری که میگن زنده نمیمونه
ولی تنها کسایی که از بین ۸ تا بچش یادش مونده مامان منه و داییم که شهید شده
خالم گفت هی میگه صدا فاطمه (مامان من ) و سعید ( داییم ) میاد بهشون بگو بیان پیشم 🥲🥲:(
نمیدونم چرا باید مامان منو یادش باشه
هی خدا بزرگیتو شکر