از روزی ک جهیزیه مو میآوردیم خونه ازش بدم میاد برگشته بود مامانم و مت گفت ک اینا چ جهیزیه هستش همش چینیه ،مادر شوهرم دهاتیه ها ولی ی جوری حرف میزنه انگار ملکه قصره،یا مثلا هر وقت منو میبینه شروع میکنه میگه ما خواستگاری های زیادی رفتیم یا میگه شوهرت این دخترو دوست داشت ،یا برگشته منو ب دوستاش نشون میده میگه ببین خانم پسرم خوشگله یا زشته،دوست داره از زندگی مون باخبر بشه مثلا چی داریم میخوریم چی میپوشیم اینا،همش میبینم داره ب شوهرم حرف یاد میده و شوهرم همش ب حرف مادرش گوش میده،نمیدونم چیکار کنم منم نهایت احترام رو براش میذارم ها ولی نه کو گوش شنوا و چشم بینا ،واقعا موندم آدم میترسه در آینده ی بلایی سر زندگیمون بیاره
روح من خیلی وقته خستس از بچگی تا الان پر از زخم و خراش تیغه اما من میخندم و میجنگم و برای ادمای اطرفم پر از ارزوهای خوبم ❤لطفا اگه با نظرم مخالفین ریپلی نکنین خیلی مچکر❤