صبح ک میشه صبحانه بیار ظرف صبحانه بشور وای ناهار آماده نکردم ناهار درست کن ظرف بشور لباس تا کن ب خونه برس ب بچه برس شب شد شام چی شب درست کنم ظرف هاروب شور رختخواب و شریک ی احساس یخ زده بشم یعنی چیزی ک فقط رابطه زندگیه شور شوقی نداره بعد سرم ک ب بالشت میارم فک می کنم ب گذشته ب الان ب آینده ب گذشته و آرزوها نرسیده ام ب الان و اطرافیانم ن اینکه فکر کنید حسودم ولی هر کی بدبخت تر بود خیلی خوشبخت شد بلاخره ی تغییری کرد زندگیشون ولی من چی ن اینکه لطف خدا تو زندگیم ندیدم ناشکر باشم ولی شب ک میشه دلم میگیره از این همه بی معرفتی ناعدالتی دنیا و اینکه حتی روزا فرصت فک کردن ندارم تا سرم می ذارم رو بالشت تو این افکار غلط می زنم تا ب خواب می رم و صبح باز ی شروع با ی سردرد میگرنی خدایا ی شبی ک صبحش برا منم توش تغییر باشه ی تغییرای خوب