ها من خیلی خستم شوهرم صبحا میره سرکار عصر میاد خونه ناهار میخوره میخوابه بیدارمیشه میره توگوشی فیلم میبینه تا یکی بهش زنگ بزنه بره بیرون توخونه ما اصلا ۱۰کلمههم حرف نمیزنیم من اصلا حرف نمیزنم یکم حرف میزنم میگه چقدر حرف میزنی من نه محبتی میبینم نه توجه ای هیچی وقتی هم بهش میگم به محبت نیاز دارم میگه بی درکی من از صبح میرم شب میام یه روز جمعه همخونه هست با دوستاش میره بیرون یا میره خونه مامانشینا یا منو میبره خیلی خسته شدم بی حس شدم شدم مرده متحرکدلم میخاد نباشم از سرکار میاد برای مادرش زنگ میزنه مادرشو میخندونه که یه موقع ناراحت نباشه ولی منی که زنشم هیچتوجهایبه مننشون نمیده خیلی خستم از خدا ازهمه گله دارم خیلی تنهام خیلی