اول بگم افسرذگی حاصل سکونه
من حدود 6 ساله باهاش درگیرم .دارو مصرف کردم سه دوره ولی بیماری میره و برمیگرده
تا اینجای زندگی فهمیدم افسردگی و بیماری های روان بدترین بیماری هایی هستند که میشه درگیرش شد شاید نکشه ولی روزی هزار بار ارزوی مرگ میکنی .
بخوام واضح تر بگم زندگی میکنی میگی میخندی گریه میکنی ولی ته همشون نا امیدی و غم و پوچی هست .چیزی به اسم مثبت نگری و امید دیگه وجود نداره من تو این وضعیت ارشد گرفتم که تو دورانی که درس میخوندم حالم خیلی خوب شده بود برام امید بوجود اومده بود اما با ورودم به بازار کار دوباره همون داستان شروع شد شغلی که توش پیشرفتی نیست بی ربط به تحصیلات و ذوست داشتنی نیست عملا اینطور به نظرت میاد که 18 سال تحصیلاتت به هیچ دردی نخوره .
وقتی بیماری عود میکنه میلتون به خواب زیاد میشه موقع بیدار شدن اولین چیزی که به ذهنتون میاد اینه چرا تو خواب نمردم کاش بتونم بخوابم و بمیرم و البته بگم به سختی به خواب میرید.من بهخودکشی خیلی فکر میکنم تو روزای عود بیماری ولی همیشه ترسیدم از عمل به فکرم .
حرفام همشون منفی و بوی نا امیدی میده .اهمال کار میشم .و دلم میخاد از عالم و ادم دوری کنم بدتر از همه هر جامیخای راجع به مشکلت حرف بزنی میگن دهنت رو ببند . پیش روانپزشک میری جای گوش دادن فقط چند تا مورد رو ازت میپرسه و سریع دفترچه ات رو پر میکنه .مشاور میری تخصص زیادی ندارن و بهت میگنموقع خواب گوسفند بشمر تا حواست پرت بشه و بخوابی یا کش بندازدور دستت هر وقت اکار اومدن سراغت بکش تا ازشون بیرون بیای .
دوستان عزیز گفتم افسردگی حاصل سکون هست همونطور که خوندید من ساکن نبودم تو دوران افسردگی تلاش کردم برای عوض کردن اوضاعم اما اون چیزی که امروز بهش رسیدم اینه این افسردگی ناشی از سیاست و مدیریت غلط این جامعه است و من هیچوقت باعث و بانی این 6 سال که تو اوج جوانی به مرگ فکر کردم و امید نداشتم و ندارم رو نمیبخشم .
مسئله دیگه ای که باید بهتون بگم اینه که اگر توی اطرافیانتون کسی شبیه من هست نیاز به شنیده شدن داره نگید بهش ساکت باش مثبت فکر کن و چقد رمنفی هستی .دوستان دست خودش نیست بذارید حالش رو بگی هر چند خیلی سخت میشه توضیح داد حداقل وانمود کنید درکش میکنید .
براتون حال خوب ارزو میکنم