من و شوهرم توزندگیمون هیچ پشتوانه مالی نداریم فقط یه حقوق هست ومستاجر ، شوهرم هرروز ناراحته میگه پول یه زمین ندارم تا کی مستاجری میگم ول کن مریض میشی میگه آینده پسرم چی میشه واقعا راست میگه ، خونوادش هیچ کمک نکردن هیچ ، هرروز توفکره با برادر نامردش زد تو کاری سرشو کلاه گذاشت وحقشو خورد ، هرروز میگه همکارام زمین خریدن ، حامی دارن من هیچی ، چقدر اجاره بدیم بخدا خودمم اعصاب ندارم گفتم ولش کن از لحظه لذت ببر ولی فکرش درگیره