من قبلنا یه سایه سیاه همیشه تو خوابام اذیتم میکرد.همیشه خوابای روح و جن و این چیزا میدیدم عذاب میکشیدم.یه بار به شوهر خالم که روحانیه گفتم.یه ایه نوشت داد بهم.گفت امشب بذار زیر سرت
خلاصه شب من این رو گذاشتم زیر بالشم و خوابیدم
صبح که بیدار شدم دیدم دختر خالم خشکش زده همینجوری نگام میکنه
رفتم تو اینه دیدم جای سیلی یه دست بززززررررگ توی صورتمه.
وحشت کردم از ترس.فکر کنم چون مجبور بودن برن از ذهنم کتکم زده بودن تو خواب.
دیگه ازون شب تا الان که ۹ سال میگذره اصلا ازون خوابا ندیدم.