سره یه تن ماهی کثیفه چندش سره من برا فنا رفت سره شام درست کردن بابام با مامانم بحثش شد منه بدبختم این دادشه غورباقه اییه زشته نکبتم اومد پازلشو کوبوند تو صورتم...
منم تا تلافی نکنم این دل نحیفم آروم نمیگره اومدم
وسط انتقام توسط پدرم شهید شدم😞
پدرم با ذکره «چرا چیزی رو تو صورت هم پرت میکنید»عملات رو آغاز و با برس خودش در یک لحظه همه رو شهید کرد از جمله من ک با برس زد به سرم و هنوز درد میکنه منم دادو بی داد و ناله و گریه
مرگ بر آمریکا اینا همش توطتئه اون بایدنه آدم فروشه هنوزم درد میکنه جاش زد اونجایی ک داره تاس میشه الان تاس تر شد😞😞😞
هی خدا بردار کوچک خر است
بابام اومد عقدهاشو سره منه بدبخت خالی کرد...هنوز باهاش قهرم امروز تولدشه😒