انقد حالم بده دو سه بار بالا اوردم تموم تن و بدنم استرسی شده و تیک برداشته دستامم دارن میلرزن
ی داداش دارم سال دیگه خیر سرش کنکوریه درس نمیخونه خاک بر سر
این ب کنار خالم ی مدت پیش یک ابروریزی گنده ای تو کوچه دراورد و کلی ابروریزی کرد کلی دروغ پشت سرمون گفت و کلی حرف دراورد ک واقعا جو خونمون و متشنج کرد (من با خانواده بابام زندگی میکنم)حالا داداشم رفته با پسر همین خاله عجوزه کلاس
وای الان بازم بالا میارم این پسر غیرت نداره وای برمامانم اگه بخواد ی روزی برای این بی غیرت بره خواستگاری نگید اینجوری نکن میدونم حاضرم با دوتا دست بزارم رو قران ک پشت این دوستی خاله خرسشون هدف نابودی تمام و کمال خانوادمونو دارن از خاله من و خانواده عوضیش همه چی بر میاد چیکار کنم بنظرتون خدا داداشم بمیره حاضرم اما اون چیزایی ک میاد تو ذهنم پیش نیاد😭