عاشقانس
یکی ک درگیر سنت های جاهلی مردم ی روستا میشه برای اینکه دخترشو میخواست تو بچگی شوهر بده ب ی پیرمرد
اینم میخاد دختره رو نجات بده ب پدرش میگه دخترت صیغه منه درصورتی ک حتی حسی ب دختره نداشت
اوناهم دخترشونو عاق میکنن میدنش ب پسره میگن برین دیگه برنگردین و ادامه ماجرا..