2777
2789
عنوان

که چی؟

73 بازدید | 3 پست

خیلی وقتا به این فکر می‌کنم که نهایتِ تفاوتِ من با یه آدمِ دیگه که ساکن این کره‌ی خاکیه اینه که اون توی یه خونه‌ی مجلل با خَدَم و حَشَم زندگی می‌کنه در حالی‌که صبح‌ها با لبخند خانواده‌ش رو به رو می‌شه و یه کم بعد در محل کارِش با پیشوند دکتر، مهندس، رئیس و ... خطاب می‌شه. دوستانش بهش وفادارن چون وفادار بودن بهش منفعت داره براشون و احتمالا چندتایی رفیق گرمابه و گلستان داره. هر کاری بخواد انجام می‌ده. هیچ وقت حساب بانکی‌ش خالی نمی‌شه. پول براش قدرت آورده و جایگاه اجتماعی براش محبوبیت و ...


و همه‌ی اینا مگه چه‌قدر بزرگه؟ و چه‌قدر اهمیت داره؟ 


بعد از فکر کردن به همه‌ی گزینه‌های روی میز و زیرِ میزِ زندگی، یه "که چی؟"ِ گُنده میاد توی جمجمه‌م.

/هیـــچ همچون پـــوچ عالی نیست/ درضمن عکس پروفایل خودمم 😌😌😌

اون ادم به اون وضع عادت کرده و به اندازه تو شایدم بیشتر شاکیه از زندگیش. خوشبحال کسیکه هیچ وقت حسرت کسی رو نخوره. چون عمر خیلی زود میگذره. و موقع مرگ دل کندن از یه خونه و زندگی لوکس خیلی سخت تره. خیلی سخت تر

بعضیا ذاتا خوش  قیافه هستن. منظورم صورت یا بدن عجیب غریب و غیر عادی نیستا. یه جور معصومیت در عین جذابیت توی صورتشون هست. ادم دوست داره نگاهشون کنه. چرا اینجور ادما کم ارایش میکنن؟ یعنی خودشون میدونن یا اتفاقیه؟

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

سلام عزیزم ببخشید من براتون درخواست دوستی فرستادم اگر قبول کنید ممنون میشم درباره رشته تحصیلیتون ک در تاپیک های دیگه دیدم سوال دارم ❤️🙏

.................................................................................................................................................................... بعد 4 سال و مراجعه به 15 تا متخصص در 4 استان و مصرف 13دوره داروی شیمیایی نهایتا 26 اردیبهشت1403 آی وی اف کردم و دوتا جنین انتقال دادم، 3/5 بی بی چک مثبت شد میلرزیدم و گریه میکردم اصلا باورم نمیشد،3/9 آزمایش بتا 500 شد بازم باورم نمیشد،تبدیل به یه آدم دیگه شدم براش با عشق عروسک میبافتم، چندتا کتاب تربیت فرزند خوندم، لالایی حفظ میکردم براش میخوندم، چقدر قرآن و دعا خوندم براش ولی بازم باورم نمیشد،3/26 رفتم سونو که صدای قلبشو بشنوم ولی هیچوقت نشنیدم، دکتر گفت رشدش متوقف شده قرص بخور سقط کن..نکردم.. آخه چجوری دلم بیاد... تو 11 هفتگی خودش رفت.. بچمو لای یه تیکه پارچه سفید گذاشتم و خاک ریختم روی همه امید و آرزویی که داشتم، دستای عروسکشو نبافتم، کتاب نخوندم، حالا شبا منم و لالایی هایی که حفظ کردم... نه اومدنش رو باور کردم نه رفتنش 💔

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792