بابام یه هفته است بیمارستان بستریه حالا حالاها هست منم راه دور کارم همش گریه است مرگ بر دوری مرگ بر غربت شوهرم هم میگه فعلا گرمه یه کم خنکتر شه اخر هفته بریم ولی من حرفشو درک نمیکنم خودش بود تحمل میکرد باباش بستری بودنی هر روز اونجا بود دلم خیلی گرفته خیلی خیلی
چه بی تابانه میخواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری