زن داییم اوضاع مالیش خوب نیست یه مجسمه طلایی پرنده بهش داد.
جفتشم داد به خواهرم که اونم تازه عقد بود.
اون به مامانم گفت اینو نمیخوام بمونه خونه شما.
حالا من گفتم حکما برای جهیزیش کلی مجسمه های آنچنانی میاره که این پسندش نیست.
یه دونه چوب کبریت نیاورد.
آروم آروم مجسمه ها و عتیقه های خونه مامانمو با داداشم برداشتن بردن خونشون.
همون زن داییم به من یه گلدون کوچولو از همون طلایی ها داد.
من تو جهیزیم گذاشتم رو میز عسلی.
خالم داشته عکس جهیزیم بهش نشون میداده وقتی دیده.
خالم میگه اینقدر خوشحال شد و چند بار گفت اون کادوی من بودش ها